آراز بویو تاریخیمیز

بابامیز قورددويدو ايندي بيز بو گون اللردن اوت يييه ن قوزويا دوندوك

امپراطوري ماد

 امپراطوري ترك ماد

  در بخش مربوط به ماننا، مشاهده كرديم كه منابع آشوري، اورارتويي، بابلي و ايلامي اطلاعات جامعي را راجع به تعلقات تباري و زباني ساكنين ماننا-ماد تا اواخر قرن هفتم قبل از ميلاد را به ما ميدهند و طبق اين منابع، كه معتبرترين اسناد تاريخي بشمار ميروند، درسرزمين پر جمعيت و ثروتمند آذربايجان از حداقل 4 هزار ق . م. تا حوالی قرن 7 ق . م فقط اقوام التصاقی زبان ( ترک های باستان، اجداد ترکهای آذری امروزی) زندگی ميکردند و همانطور که دربخش مربوط به ايشغوزها، اشاره شد، تنها مهاجرت جديد و ثبت شده در تاريخ، به سرزمين آذربايجان در اواخر قرن 7 ق.م نيز، مهاجرت اقوام ايشغوز بود، و طبق اسناد معتبر تاريخی که در بخش مربوط به ايشغوزها ذکر شد، آنها نيز اقوامی ترک تبار بودند.

در بخش های قبلی ديديم که در آذربايجان (ماننا - ماد مركزی، اورارتو ) تا قرن 6-7 ق . م هيچ اثري از اقوام ، "تات، تاجيک" ( کرد،فارس و..)، که از اواخر قرن 19 با نام هندوايرانی ( آريايی!) شناخته ميشوند؛ ديده نميشود، پس ادعای کسانی که مادها را آريايی معرفی ميکنند کاملأ بی اساس و مغرضانه ميباشد. پروسه تشکيل امپراطوری "ماد" کار 10-20 ساله نبود، بلکه نتيجه حداقل 1000 سال تلاش و زحمت قوتتی ها، لولوبی ها، سابيرها، آذها و...بود.

در لوحه های آشوری به مبارزات سرسخت، شجاعانه و خستگی ناپذير مردم ماننا و ماد مرکزی ( قوتتی ها، سابيرها، توروک ها و ديگر خلقهای التصاقی زبان، بارها اشاره شده است. مردم آذربايجان نزديک به هزار سال در مقابل تجاوزات امپراطوری آشور، يعنی قويترين و قدارترين قدرت آن زمان، ايستادگی و مقاومت کردند، هر چند که بارها در جنگها باختند و موقتأ مجبور به پرداخت خراج شدند، ولی هيچوقت دولت آشور نتوانست آذربايجان را مثل بابل، ايلام، مصر، فلسطين و غيره زميمه خاک امپراطوری خود بکند.

حالا با توجه به اين حقايق مستند تاريخی، آيا منطق و عقل قبول ميکند که تصور کنيم که، اين مردم شجاع که در مدت چند هزار سال در آن سرزمين زيسته، بارها دولتهای مقتدری تاسيس کرده؛ با دادن دهها هزار قربانی از آن خاک دفاع کرده و مدنيت های درخشانی را در آنجا آفريده بودند؛ يکدفعه سرزمين خود را تحويل اقوام بدوی و نيمه وحشی آريايی خيالی تازه از راه رسيده، بدهند تا آنها در آنجا امپراطوری ( ماد )تشکيل بدهند؟ و خودشان هم يکدفعه از صحنه تاريخ ناپديد بشوند؟ آيا اين آريايی های خيالی از کجا بيک باره در آنجا پيدا شدند؟ چونکه تاريخ از آمدن آن موجودات خيالی خبری ندارد. آيا آريايی های نيمه وحشی هنگام ورود به آذربايجان با مقاومتی روبرو نشدند؟ اگر شدند؛ پس چرا هيچ سند آشوری، بابلی و ايلامی به آن اشاره نکرده است؟ اين در حالی است که لوحه های آشوری، بابلی و ايلامی به کوچکترين حوادث آذربايجان در آن زمان دقيقأ اشاره کرده اند. پان فارس ها و اربابان آرياپرستشان از جواب دادن به اين سوالها و دهها سوال ديگر کاملا عاجز هستند، لذا در دروغ بافی هايشان هميشه سعی کرده اند آذربايجان را تا قبل از تشکيل امپراتوری ماد خالی از سکنه نشان بدهند.

آنهائی که فقط بخاطر منافع سياسی خود، سعی ميکنند تا مادها را آريايی؟ نشان بدهند، تنها منبعی که با آب و تاب بدان استناد ميکنند، نوشته ای از "هرودت" ميباشد، که شش قبيله تشکيل دهنده امپراتوری ماد را بين ترتيب ذکر کرده است: بوس ـ بوسای، موغ، بودی، پارتاکئن، آريزانت و ستروخات. و ادعا ميکنند که جهار قبيله آخری اسمهای هندواروپايی ميباشند.

البته تاريخدانان ديگری ثابت ميکنند که تمام اين اسامی، ترکی قديم ميباشند. از جمله پروفسور ذهتابی در صفحات 528-531 در کتاب "تاريخ ديرين ترکان ايران ، جلد 1" با استناد به "ديوان لغات الترک" ثابت ميکند که هر شش تای اين اسامی ، کلماتی از ترکی قديم است که در 1000 سال پيش محمود کاشغری در لغت نامه اش آورده است. البته "هرودت" هيچ اشاره ای به نژاد و زبان مادها نکرده است.

ضمنا در کتيبه ها و لوحه های آشوری، بابلی، ايلامی و اورارتويی، هم زمان با دوره تشکيل دولت ماد، هيچ نشانه ای از شش قبيله ای که هرودت ذکر کرده، وجود ندارد. از آن گذشته، بر فرض محال، اگر هم آن اسامی ( شش قبيله هرودت )، اسامی ترکی نبودند، حالا کسانی که با استناد به نوشته يک سطری "هرودت"، سعی در آريايی نشان دادن مادها ميکنند، پس چرا به دهها کتيبه و لوحه آشوری، بابلی، اورارتويی و ايلامی که قدم به قدم پروسه تشکيل امپراطوری ماد را ميتوان در آنها ديد، و همچنين صدها اسامی قلعه ها، رهبران، کوهها، منطقه ها و غيره که به تصديق همه زبانشناسان و تاريخ دانان، کاملا اسامی غير آريايی و مربوط به اقوام آلتايی ميباشند، بی توجه بوده و به آنها اصلا اشاره هم نميکنند؟

آقای "ناصر پورپيرار" در جلد اول، کتاب "تاملی در تاريخ ايران " با آوردن قسمتهايی از نوشتجات "هرودت"، ثابت ميکند که "هرودت" تاريخدان نبود، بلکه يک نقال بود و نوشته های او ارزش تاريخی ندارد. همچنين در نوشته های او که برای اولين بار در 200 سال پيش پيدا شدند، دستکاری های زيادی صورت گرفته است بطوری که در چاپ های مختلف، فرقهای فاحشی در محتوای آن وجود دارد. امروزه در محافل علمی، اکثر نوشتجات هرودت را افسانه و قصه حساب ميکنند.

"هرودت ( 420-486 )" تقريبا 200 سال بعد از قيام سراسری ماد به رهبری " خيشتريتی" (سال 673 ق . م ) زندگی می کرد، و نوشته هايش درباره تمدن های قبل از زمان خودش را، بر اساس افسانه هايی که در زمان او رايج بود، نوشته است. اقوام پارس که در افسانه بافی و وارونه نشان دادن حقايق استاد هستند، "شاهنامه نمونه آن است"، در آنزمان نيز برای محو تاريخ ماد، افسانه های زيادی در باره مادها ساخته بودند. "هرودت" در اين باره مينويسد که در زمان او چهار افسانه کاملا مختلف در باره مادها رايج بود، و مينويسد که "من هر چهارتا را شنيدم و يکی را که به نظرم، به حقيقت نزديک می نمود، انتخاب کرده و به قلم در آوردم". البته آن را هم که "هرودت" انتخاب کرده و بدست ما رسيده است، افسانه ای بيش نيست.

"هرودت" در آن زمان هيچ اطلاعی از نوشتجات مستند لوحه های آشوری، بابلی و غيره که اطلاعات دقيقی را راجع به حوادث ماد و ماننا به ما می دهند، را نداشته است و نوشته هايش را فقط بر اساس افسانه های رايج در زمانش نوشته است، لذا برای شناخت امپراطوری ماد و هويت تباری اقوام تشکيل دهنده آن، تنها منابع مستند و قابل اطمينان، لوحه های آشوری، اورارتويی، بابلی و ايلامی همزمان ميباشد، و همه آنها تائيد ميکنند که تشکيل دهندگان امپراتوری ماد همان قوتتی ها، لولوبی ها، ايشغوزها و ديگر اقوام آلتايی بومی سرزمين ماد ماننا را بودند.

سه نفر از شاهان آشوری، "تيقلت پيله سر سوم"، "سارگون دوم" و "سنخريب" در بين سالهای 673-744 ق . م بارها به ماد مركزي (همدان، ساوه، زرند، سنقر، كاشان، غرب قم، قزوين و زنجان ) و ماننا لشكركشي كرده و با اردوی خود اقصي نقاط آنجا را گشتند و اسامي تك تك قلعه ه، شهره،روده، كوهه، قبايل، رهبران و سركردگان آنها را در كتيبه ها و سالنامه هايشان نام برده اند و در بين آنهمه اسامي ذكر شده هيچ اسم به اصطلاح آريائی ديده نميشود. و اين اسناد ثابت می کنند که، ساكنين ماننا - ماد فرزندان همان قوتتي-لولوبيه، سابير ه، هوري ه، توروك ها وديگر قبايل التصاقي زبان بودند كه از 4000 ق . م در كتيبه هاي سومري-اككدي نيز بارها به آنها اشاره شده بود و آنها بودند که امپراطوری ماد را ايجاد کردند. و اگر به نقشه امروزي آذربايجان جنوبی هم نگاهی بكنيم، باز ميبينيم كه امروزه نيز اکثريت عمده ساكنين اين مناطق، تركها ميباشند، كه وارثين و فرزندان آن اقوام التصاقي زبان باستانی و ديگر اقوام التصاقي زبان (اوغوز ه، قبچاقها و ... ) كه بعدها به اين سرزمين آمدند، ميباشند. هند و ايرانيها ( کردها، فارسها ) ساکن در آذربايجان امروزی، در مدت يک صد سال اخير بدانجا آورده شده اند؛ برای مثال، کردهای مکری که اکثريت کردها در شهرهای جنوبی استان آذربايجان غربی ( سويوخ بولاخ، بوکان، اشنويه، خانا، ساری داش) امروزی را تشکيل ميدهند، در زمان صفويان از سيستان بلوچستان که مسکن آنها بود، به شمال عراق کوچانده شدند و در بين سالهای 1900-1930 با اقدامات و سازماندهی انگليس و دولت دست نشانده ايران از عراق به آذربايجان آورده شدند. زبان آنها بيشترين شباهت را با زبان بلوچی دارد.

اقوام وحشی که به علت خونخواری و وحشيت بی حد و حصرشان، از طرف بوميان ايران لقب، " پارسه، پارس" ( به معنی "ولگرد، گدا، مهاجم ) گرفتند، متشکل بودند از ده طايفه بدوی که در حوالی قرن 8-9 ق . م از سمت هندوستان، از همان مسيری که خويشاوندان کولی شان، تقريبا دو هزار سال بعد از آنها طی کردند، به ايران کنونی وارد و با اجازه دولت دو هزار ساله ايلام، در ايالت انشان ايلام، سکونت گزيدند. لازم به ذکر است که از لقب "پارس" مشتق از پرسه زدن، در فارسي آمده است و حتي صداي عصباني سگ را مردم ايران به قياس صداي، پارس، شناختند.

امروزه کسانی که خود را پارسی / آريائی و يا هندوايرانی قلمداد ميکنند، در حقيقت وارثين آن قبايل وحشی و تمدن سوز به شمار می روند. ولی از نظر علمی قرار دادن همه افرادی که به زبان دری ( فارسی ) صحبت ميکنند، در يک گروه صحيح نيست، چه بسا در همين 80 سال اخير ميليونها ترک و غيره که در اثر سياست های فاشيستی حاکميت دست نشانده تاجيک ها در ايران، هويت خود را از دست داده و به زبان دری صحبت ميکنند. حالا اين قوم، از 80 سال پيش با اسم ساختگی "آريايی" تبليغ ميشود، در حالی که اربابان آنها که تز نژاد موهوم "آريا" را برای آنها ساختند، دهه ها قبل به پوچی آن اعتراف کرده اند ولی در ايران هنوز هم پان پارسها اصرار ميکنند که خود را به نژاد موهوم آريايی منسوب کننند. ولی اين مسئله چيزی را عوض نميکند، چون هر سه لقب "پارسی"، " هندوايرانی" و "آريايی" اشاره به آن ده طايفه وحشی و بازماندگان مرتجع و بی تمدن آنها ميکند.

در تاريخ ساختگی و کلا جعلی دولتی ايران که از 80 سال پيش در ايران تبليغ و تدريس ميشود، با حقه بازی، قبايل بدوی و وحشی آريايی را به سه گروه خيالی ماد، پارس و پارت تقسيم، و هر کدام را به ميل خود، در گوشه ای از ايران امروزی جای داده و همه مردم امروزی ايران را از نسل آنها و آريايی معرفی ميکنند. اين گروه بندی کاملا جعلی ميباشد و آريايی ها يا پارسها فقط همان ده طايفه بودند که در انشان سکونت گزيدند. کردها نيز بخشی از آن ده طايفه بودند که بعدها به جاهای ديگر پخش شدند.

پان فارسها که هميشه، بدون ارايه مدرکی، به دروغ کردها را فرزندان مادها معرفی ميکردند، در حالی که تا 100 سال بيش در آذربايجان اصلا کردی وجود نداشت، حالا از 10 سال پيش برای قبضه کردن سرزمين ترکمنها، نقشه پليد ديگری را اجرا ميکنند. طبق اسناد معتبر تاريخی، شاه عباس کبير در قرن 16 ميلادی، چند طايفه بدوی و کوچ نشين کرد را از کوههای بين سردشت و سليمانيه، به خراسان کوچاند، و حتی در تمام کتب تاريخی پان فارسها هم به آن اشاره شده است. ولی حالا پان فارس ها با بيشرمی تمام که مختص خودشان است، اين کردهای مهاجر را به "پارتها " منتسب میکنند و تلاش ميکنند برای آنها در شمال خراسان ريشه چند هزار ساله جعل کرده و آنها را بازماندگان پارتها معرفی بکنند. و برای جا انداختن اين دروغ بزرگ، و اثبات سکونت دروغين چند هزار ساله کردها در ترکمن صحرا، تازگی ها کتابی چهار جلدی را با بودجه آستان قدس رضوی در مشهد چاپ کرده اند که مثل ديگر نوشته های پان فارسها پر از دروغ ميباشد. اين تنها نمونه کوچکی از تحريفات و جعليات شوينيسم فارس در ايران ميباشد. و نوشتجات پان فارسها و اربابان خارجی شان در باره مادها هم عين مسئله بالا کلا جعليات ميباشد.

بر خلاف نوشتجات پوچ پان فارسها، مادها يک قبيله، آنهم به اصطلاح آريايی نبودند، بلکه اتحاديه بزرگی بودند متشکل ازدهها قوم و قبيله، و همه اقوام ترک ـ آلتائی بودند.

 

در باره هويت مادها سه نظريه مختلف وجود دارد:

1- عده ای قليلی که از روی تعصب و فقط بخاطر مسايل سياسی و مشروعيت دادن به حاکميت اقليت فارس در ايران و توجيه سلطه آنها بر آذربايجان، مادها را آريايی قلمداد ميکنند. سرکرده اين گروه "گيريشمن" است که در مقدمه اصل کتاب پر از جعل "تاريخ ايران از آغاز تا اسلام" که به انگليسی ميباشد، اعتراف کرده است که، آن کتاب را با سفارش مرکز ايرانشناسی وزارت خارجه دولت انگليس نوشته است. بعدها در ايران نيز دهها مزدور و جيره خور، مثل پيرنيا، مشکور، محجوب، زرين کوب، ورجاوند، بيات و... گفته های پوچ و بی ارزش گيريشمن را، که بيشتر شبيه افسانه های شاهنامه است، را تکرار کرده اند و در مدارس ايران نيز اين نظريه کاملا جعلی تدريس ميشود. نوشتجات اين گروه که کاملا بدون سند و مدرک ميباشد، در بين عالمين تاريخدان اصلا جدی گرفته نميشود.

2- گروهی که مادها را اتحاديه ای متشکل از اقوام آلتايی (ترک) و هندوايرانی معرفی ميکنند، اکثريت آنها تاريخنويسان روسی و در خدمت منافع استيلاگرانه دولت روس بودند. اين گروه نيز همان اهداف سياسی گروه اول را دنبال ميکنند، ولی برای پوشاندن اهداف سياسی شان و گرفتن ظاهر بيطرفانه، اجبارأ به گوشه ای از حقايق راجع به ماد، اشاره کرده اند. از معروفترين افراد اين گروه، "دياکونوف"، "ريچارد فرای" و ... ميباشند. اين گروه عقيده دارند که ساکنين بومی آذربايجان و اکثريت عمده جمعيت ماد، همان اقوام آسيانی، آلتائی( اجداد ترکان) بودند ولی حاکميت دست آريايی های تازه آمده بود. البته اين گروه نوشته هايشان ضد و نقيض و غير قابل اثبات ميباشد. چون به تاريخ قبل از تشکيل امپراطوری ماد و لوحه های آشوری و بابلی و ... اصلا توجه نکرده اند.

3- گروه سوم که، مادها را کاملا تورانیي - ترک معرفی ميکنند. محققين اين گروه، کلا افراد بيطرف و عالمينی بودند که، فقط بخاطر خدمت به علم تاريخ و روشن کردن زوايای تاريک تاريخ بشريت دست به تحقيق در باره تاريخ ماد زده اند، و آنها علاوه بر اينکه وابسته به هيچ مراکز قدرتی نبودند، بلکه مورد خشم آن مراکز نيز بودند، تا جائيکه بعضی از آنان، مثل "پروفسور مار" جانش را فدای حقيقت گويی کرد. از محققين مشهور اين گروه، " ژان اوپرت"فرانسوی، "آکادئميک مار" روسی و غيره ميباشد. اين عده با استناد به صدها لوحه آشوری، بابلی و اورارتوئی، وجود زبان مخصوصی بنام "زبان مادی" را رد کرده و اثبات کرده اند که، امپراطوری ماد را همان اقوام آلتايی (قوتتی، لولوبی، هوری، سابير، توروک و ... ) که در مدت حداقل 4000 در آنجا زيسته و بيش از هزار سال در مقابل تجاوزات آشوريان با آنها جنگيده و پايدار مانده بودند، تاسيس کردند، و زبان اداری آنها همان زبان ايلامی که نزديک به زبان آنها بود، ميباشد. ( تاريخ ديرين ترکان ايران، ص 496 ).

4- محققينی که به وجود امپراتوری به نام "ماد" عقيده نداشته و معتقدند که امپراطوری که با نام "امپراطوری ماد" معرفی ميشود، همان دولت کهنسال " ماننا " ميباشد.
آقای "پورپيرار"، محقق و نويسنده سری کتابهای تاريخی "تاملي در بنيان تاريخ ايران" عقيده دارند که، چيزی به نام امپراتوری ماد وجود خارجی نداشته است، و امپراتوری که از آن با نام " ماد" ياد ميکنند، همان دولت ماننا ميباشد. ايشان مينويسند: "....و ترديد ندارم که از قوم ماد تاکنون حتی به قدر يک دکمه ی لباس و يا نعل اسب اشياء و اسناد باستانی، در همدان و هيچ کجای ديگر به دست نيامده و ذکر نام اين قوم احتمالا ناشی از بد خوانی عمدی نام ماننايی هاست، در اسناد بين النهرين به صورت ماندی ها هم آمده است، چندان که اينک به يقين کامل می توان مدعی شد که تمام ادعاها درباره قوم ماد جعل مطلق و در واقع بافتن آستری مناسب، برای لباس ظاهرا فاخر هخامنشيان است. زيرا بدون افسانه های مادی، کورش بدون پدر بزرگ، بدون همسر، بدون جنگل بان پرورش دهنده و بدون گنجينه های همدان می ماند و قصه کودکانه ظهور کورش از پاسارگاد و پارس، بدون مقدمه های سرگرم کننده آغاز می شد."

با توجه به اين حقيقت که هيچ اثر تاريخی که بشود اسم "مادی" بر آن گذاشت، تا حال پيدا نشده است، و تمام آثار پيدا شده مربوط به دوران ماد ، مربوط به هنر و صنعت ماننا ميباشد. تائيدی بر صحت اين نظريه ميباشد.
دلايل كساني كه بنا به علايق آرياگري شان، سعي ميكنند كه مادها را آريايي معرفي كنند، آنقدر مسخره و بي اساس است كه معلومات تاريخي، صداقت و بي طرفي آنان را شديدا زير سوال برده و مغرض و اجير بودن آنان را بر همه ثابت ميكند. يكي از اين به اصطلاح تاريخنويسان "گيريشمن" يهودي ميباشد، كه با اعتراف به اين حقيقت كه، تا قرن 7 ق . م هيچ اثري از آرياييها در ماد مركزي وجود نداشت ( تاريخ ماد، ص 146 ) ولي بدون ارائه مدركي با تناقض گويي هاي زياد ماد ها را آريايي معرفي كرده و هيچ توضيحي هم نميدهد كه، آن جمعيت عظيم بومي ماد مركزي (قوتتي-لولوبي ه، سابير ها و ديگر التصاقي زبان ها ) كه اسناد تاريخي، در همان زمان، از مبارزه بي امان آنها با تجاوزگران آشوري خبر ميدهند، چه شدند؟ آيا آنها چطور يكدفعه ناپديد شدند تا اقوام چند هزار نفره بدوی آريايی بتوانند با آن سرعت ناگهاني در سرزمين آنان امپراتوري تشكيل بدهند؟

يكي ديگر از اين تاريخ سرايان هذيان گو، "پراشئك" تاريخ نويس چكي ميباشد كه ماد ها را بدون ارائه هيچ سند تاريخي، فقط با استناد به اينكه مناطق ماد مركزي امروزه فارس نشين هستند پس مادها هم هندوايراني بودند، ( تاريخ ديرين ترکان ايران، ص 397) البته اين به اصطلاح تاريخ نويس ، اطلاعات غلط خود را راجع به تركيب ائتنيكي امروزي سرزمين ماد مركزي ( زنجان، قزوين، همدان و ...) را از منابع رسمي دولت شوينيستي فارس تهيه كرده است، ولي بر خلاف اين جعليات ساكنين اين مناطق هميشه ترك ها بودند و امروزه نيز اكثريت مطلق جمعيت آنجا ها ترك هستند و فارس و كرد زبان ها از 70 سال پيش به اينور به آنجاها كوچانده شده اند. حالا به فرض محال اگر هم اين آمار دولتي صحيح بودند و فرضيه اين تاريخنويس، آرياپرست مغرض، با استناد به آن آمار جعلي، درست بود، بايد با اين نوع نتيجه گيري، قبول كرد كه مناطق صدرصد تركي آذربايجان، مثل تبريز و... ، در طول تاريخ ترك نشين بودند، ولي اين به اصطلاح تاريخ نويسان مزدور و مغرض در آنجا نظريه و نوع نتيجه گيري شان يكدفعه تغيير كرده و اعلام مي كنند كه زبان آنها بعدها عوض شده است. همه اين تاريخ نويسان در يك چيز مشترك هستند آنهم ترك ستيزی ميباشد كه قدرتهاي مهم امروزي ( روسيه ، اروپا ، چين و غيره ) به علل سياسي آن را ترويج ميدهند و در اين ميان حاكميت هاي شوينيستي فارس در ايران، پشتون/تاجيك در افغانستان و کردهای بدوی تازه از کوه پايين آمده و غيره، آلت دست، نوكران ناچيز و مجري برنامه هاي ضد تركي آن قدرتهاي ترك ستيز ميباشند و خودشان به تنهايي جرات و قدرت دشمني با تركها را هيچوقت نداشته و ندارند.

لازم به ذکر است که، هم تاريخ دانان اروپائی و هم روسی با وجود احساسات ضد ترکی شان، همگی به اين حقيقت اعتراف کرده اند که، آريائی ها به هنگام مهاجرت به فلات ايران، موفق به نفوذ به آذربايجان نشدند. حتی "گيريشمن" پدر تاريخ جعلی فارس ها، در کتاب "تاريخ ايران از آغاز تا اسلام" تمام مناطقی را که آريائی ها در آن سکونت گزيده بودند، تک تک نام برده و هيچکدام آن مناطق داخل ماد - ماننا نبودند. ولی او در چند صفحه بعد در همان کتاب، در تناقض با نوشته چند صفحه پيش خودش، بدون ارايه حتی يک مدرک، امپراطوری ماد را آريائی معرفی ميکند. ( تاريخ ديرين ترکان ايران، ذهتابی ص 458 )

لازم به ذکر است که در جشنهای کذايی 2500 ساله نيز در سال 1350، پان فارسها فقط به خاطر آنکه امپراطوری ماد، آريايی نبود، روی آن خط کشيده و تاريخ آريايی ها را از هخامنشيان شروع کردند و يادی از مادها نکردند.
تاريخ نويسان فارس و اربابانشان، در روز روشن در مقابل چشمهای ما وجود بيش از 30 ميليون ترک در ايران را کاملأ انکار ميکنند، پس نميتوانند در نوشتن تاريخ چند هزار سال پيش که از چشم ما دور است، صداقت داشته باشند، لذا نوشته های آنان افسانه ای بيش نيست. اقوامی که طبق افسانه های شاهنامه خودشان، هنگام آمدن به ايران، اقوامی کاملا وحشی بودند که بدنشان را با يک تکه پوست پوشانده بودند، و به مرور زمان، لباس پوشيدن، غذا پختن، خواندن و نوشتن و ديگر مظاهر تمدن را از ديوها ( ايلاميان، مادها و ... ، يعنی بوميان ايران کنونی ) ياد گرفتند، ( تاريخ ديرين ترکان ايران،ص 404) البته که همچون اقوام وحشی نميتوانستند امپراطوری متمدن ماد را تاسيس کنند، و يا جام زرين ماننايی را که شاهکار هنر بشريت ميباشد بسازند ( مراجعه کنيد به بخش پيشداديان در شاهنامه).

 

اهداف سياسی اين گروه از جعل تاريخ را خلاصه وار اينطور ميشود ذکر کرد:

1- مشروعيت تاريخی بخشيدن به عنصر بدوی به اصطلاح آريايی در ايران
2- مشروعيت بخشيدن و تقويت حاکميت کاملا دست نشانده فارس در ايران
3- از بين بردن هويت تاريخی ترکان در ايران و آسيميله کردنشان در قوم کذايی فارس
4- صاحب خانه قلمداد کردن قوم فارس و توجيه ستم ملی و اقتصادی بر عليه ترکان
5- نابودی شعور ملی ترکی در بين ترکان ايران

يکی از کتابهای جامع در باره مادها، کتاب "تاريخ ماد" به قلم "م . دياکونوف" روسی ميباشد که در زمان ديکتاتوری کومونيسم نوشته شده است و به فارسی نيز ترجمه شده است. با توجه به دشمنی ديرينه روس ها با عنصر ترک ( دولت روسها بر ويرانه های دولت های ترک و در سرزمين های تاريخی ترکها بنا شده است، سرزمينهای آلتين اردو، گوک ترک ها، خزر و...) که هميشه جزوی از سياست دول روس چه در زمان تزارها، کمونيستها و حالا ميباشد لذا تاريخدانان روسی اگر هم دچار احساسات ضد ترکی نباشند، آن آزادی عمل لازم را نداشته و ندارند تا حقايق را بازگو کنند. و به وقايع تاريخی از زاويه ديد منافع ملی روس نگاه ميکنند.

"دياكونوف" با توجه به شرايط سخت ديكتاتوري شوروي سابق در نوشته هايش کاملا جانب احتياط را نگه داشته تا به سرنوشت سياه تاريخدان و دانشمند بزرگ "آكادئميك مار" ( كه به علت تحقيقات گرانقدرش در باره تاريخ سومر و ماد و اثبات اين حقيقت كه آنان اجداد تركان امروزي بودند، از طرف استالين به سيبري تبعيد و در آنجا مرد ) گرفتار نشود. در زماني كه "دياكونوف" تاريخ ماد را می نوشت، در صورت كوچكترين اشاره به تاريخ تركه، با بر چسب پان تركيسم به سيبري تبعيد ميشد. لذا "م . دياكونوف" كتابش پراز تناقض گويي بوده و به صورت هاي مختلف ميشود آنرا تفسير كرد ولي با وجود آن اطلاعات زيادي را راجع به ساكنين ماننا - ماد به ما ميدهد.

"آكادئميك مار" زبان شناس و تاريخدان مشهور روسی، کسی است که عميقترين و علمی ترين تحقيقات را در مورد مادها انجام داد. او با تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که تحقيقات "اوپرت"، علمی ترين و صحيح ترين اطلاعات را در باره مادها داده بود، لذا تحقيقات خود را بر مبنای يافته ها "اوپرت" قرار داد و آنها را تکميل کرد. او به اين نتيجه رسيد که زبان رسمي و رايج در ماد همان زبان ايلامي بود و او از جمله اسناد پيدا شده در آذربايجان به زبان ايلامي، همچنين كتيبه هاي هخامنشي به زبان ايلامي در ماد را نشان هايی از اين حقيقت می دانست.

به عقيده "آکادئميک مار" کتيبه داريوش در خاک ماد (بيستون، جزوی از خاک ماد بود ) که به سه زبان نوشته شده، زبان ايلامی در آن کتيبه، همان زبان رسمی امپراطوری ماد بود. با توجه به اينکه، ماد مهمترين مملکت امپراطوری هخامنشيان بود، لذا تصور اينکه دولتی اشغالگر در خاک سرزمين اشغال شده کتيبه ای بنويساند، و در آن چيزی به زبان دولتی آن سرزمين آن نوشته نشود، منطقأ قابل قبول نيست. ( تاريخ ديرين ترکان ايران، ص 496، ذهتابی ) زبان ايلامی خويشاوند و خيلی نزديک به زبان قوتتی ها، توروک ها، سابير ها، هوريها و ... ساکن ماننا و ماد مرکزی بود، و رسميت زبان ايلامی در امپراطوری ماد، آلتائی - ترکی بودن آن امپراطوری را ثابت ميکند.

پروسه تاريخی تشكيل امپراطوری ماد:

اگر در اينجا به همه اسناد آشوری، بابلی و اورارتويی، که به حوادث ماننا - ماد مرکزی و پروسه شکل گيری امپراطوری ماد - ماننا اشاره کرده اند، اشاره شود، کلام به درازا کشيده و باعث خستگی خواننده گرامی ميشود، لذا سعی بر آن است که، مطالب خيلی خلاصه وار ذکر شود، و علاقه مندان به کسب اطلاعات جامع تر، ميتوانند به منابعی که در اينجا نام برده شده، مراجعه کنند.

در فرصتی که در نتيجه قطع حملات آشوريان در بين سالهای 788-834 ق . م پيش آمده بود، دولت کهن "ماننا " که در آن برهه از زمان دولتی قوی و مستقل بود ارتباطات خود را با مناطق مختلف ماد مرکزی تشديد کرده و موفق به جذب شاهان محلی ماد بطرف خود شد و اين کار منجر به تقويت ماننا و تضعيف اورارتو در ماد مرکزی شد. شاهان آشور که اتحاد دو خلق همزبان و همنژاد ماننا - ماد را تهديدی بر عليه خود می ديدند، برای از بين بردن اتحاد شکل گرفته بين ماننا و ماد مرکزی، از سال 788 ق . م يک سری حملات ويرانگر را به آذربايجان شروع کردند که تا سقوط دولت قدار و تجاوزگر آشور ادامه داشت.

"تيقلت پيله سر سوم" در سال 744 ق . م حملات مستمری را به ماد مرکزی که تحت تابعيت دولت ماننا بود؛ شروع کرد که به مدت چند سال دوام داشت، او ايالات "آراز ياش" و "بيت سانقی" و منطقه " اوش كاكان " را تسخير کرد و تعدای از ساکنين آنجاها را به شمال سوريه و فنيقيه تبعيد کرد. او در کتيبه ای اسامی طوايفی را که اسير برد چنين نام برده است: "ايللی لی، illili، بيل لی billi ، سانقی لی sangili، بوديا budiya، بانيتی baniti و ناککآبی nakkabi" كه همه اين اسامی ريشه ترکی دارند، و در سه کلمه اولی، پسوند " لی" در ترکی، امروزه هم به عنوان علامت منسوبيت در زبان ترکی بکار ميرود. اين اسامی، تبار ترکی ساکنين ماد مرکزی را در آن زمان اثبات ميکند. ( منبع 1 ص 317 )
"تيقلت پيله سر سوم" در سال 738 دوباره به ماد مرکزی حمله کرده، همدان را گرفته، و بعد تا كوير نمك پيش رفت و از منطقه "اوش كاكان" در دره رود "قره سو" بازگشت. اين بدان معني است كه آشوريان در آنزمان اکثر سرزمينهای ماد مركزي را تصرف كرده بودند. اسامي كه در رابطه با لشكر كشي "تيقلت پيله سر سوم" به ماد مرکزی در كتيبه هاي آشوري ‌ذكر شده است نشانگر آن است، كه "از مناطق شرقي شهر قزوين به طرف غرب، اسامي جغرافيايي و اشخاص كلا التصاقي ( مربوط به قوتتي - لولوبی ها و غيره ) ولي از قزوين به طرف شرق، اسامي هم التصاقي و هم هندو ايراني، و همچنين ايلامي ميباشد. وجود اسامي ايلامي در آنجا نشانگر نفوذ عميق ايلاميان تا مناطق مركزي و شرقي ايران امروزي ميباشد. ( منبع 1 ص 320 )

در سال 719 ق . م " مئتتاتتی" شاه منطقه "زيكئرتو" در "ماد مرکزی" از تابعيت دولت ماننا سر پيچيد و با كمك "روساي اول" شاه اورارتو چند قلعه ماننايي ر، از جمله "دوردوككا" Duradukka و " شان داخول" shandakhul، را به تصرف درآورده و خود را تحت حمايت دولت اورارتو قرار داد. دولت اورارتو با ايجاد اختلاف بين رهبران محلي و دولت مركزي ماننا و جلب آنان به طرف خود سعي داشت تا همه سرزمين هاي ماننا را به تصرف خود درآورد. "ايرانزو" شاه ماننا كه به تنهايي قادر به مقابله با اورارتو نبود، با بستن پيمان اتحاد با آشوريان، از آنها براي مداخله در امور داخلي ماننا كمك خواست. "سارگون دوم" براي كمك به شاه مانن، در اواخر سال 719 ق . م به ماننا لشكر كشي كرد و مناطق و قلعه هايي را كه اورارتوها اشغال كرده بودند گرفته و به ماننا پس داد، و طبق رسم آن زمان دارايي و غنيمت هاي به دست آمده از فتح آن قلعه ها به آشوريان رسيد. در کتيبه ای آشوری از سال 717 ق . م به ديدار "سارگون دوم " با " ايرانزو"، شاه ماننا، اشاره شده است. ( منبع 1 ص 325 )

"ايرانزو" يکی از شاهان مقتدر ماننا بود که با سياستهای مدبرانه خود توانست همه مناطق آذربايجان كنوني ر، با مناطق غربي آن كه در اشغال اورارتو بود، تا مناطق شرقي قزوين را در دولت ماننا منسجم بکند. هر چند كه اميرنشين هاي محلی در ماد مرکزی و ماننا تابع دولت مرکزی "ماننا "بودند؛ ولي در عمل از لحاظ سياسي و ديني نيمه مستقل بودند و مانع تشكل مردم ماننا - ماد به صورت يك ملت واحد بودند. باز همين روحيه قدرت طلبي شاهان محلي بود كه بعدها باعث نابودي امپراطوری ماد بدست پارسهای وحشی شد. ( منبع 1 ص 322 )

بعد از مرگ "ايرانزو" پسرش "آزا" به جاي او نشست و همکاريهايش را با آشوريان ادامه داد. ولی به علت دادن امتيازات به آشوريان، مردم و شاهان محلی ماننا و ماد قيام كرده و او را كشتند، جسد او را به دامنه كوه "او آ اوش" (سهند امروزي) انداختند. ( منبع 2 ص 196 )
رهبری اين قيام مردمی را "باقداتو" Bagdatu شاه محلی ايالت " او ايش ديش"، منطقه مراغه امروزی، بر عهده داشت. "سارگون دوم" كه در آن زمان متحد شاه ماننا بود، قيام مردمي ماننا را بهانه قرار داده و در سال 716 ق . م به ماننا لشكر كشي كرد و "باقداتو" را گرفته و پوستش را كند و سپس به تماشای مردم گذاشت. ايالت "او ايش ديش" ماننا، خراجگذار آشور شد. "سارگون دوم " به "اوللو سو نو Ullu su nu " پسر "آزا" کمک کرد تا بر تخت سلطنت ماننا بنشيند. ( منبع 2 ص 196 )

درکتيبه ای آشوری از سال 716 ق . م اسم قديمی کوه "سهند" که در بين اهالی ماد - ماننا استفاده ميشد، کوه" او آ اوش" و منطقه کوهستانی نزديک آن، منطقه مراغه امروزی "او ايش ديش" آمده است. اين دليلی ديگر بر ريشه ترک - آلتايی بودن بانيان امپراطوری ماننا - ماد ميباشد. در زبان سومری و ترکی باستان "o, u ، او" به معنی عدد 10 ميباشد که در ترکی امروزی همان کلمه بصورت "اون، on" استفاده ميشود. "ايش،ائش" در زبان سومری ( ترکی باستان ) به معنی عدد 3 که امروزه نيز در ترکی به صورت " اوش" استعمال ميشود. "ديش" در ترکی باستان به معنی "دندانه" و در ترکی امروزی به معنی "دندانه دندان" هنوز هم استعمال ميشود. لذا معنی " او ايش ديش" ذکر شده در کتيبه آشوری به معنی "سيزده دندانه" ميباشد و امروزه بدان محل "بش بارماخ" ميگويند. ( منبع 1 ص 874 )

"اوللوسونو" با در نظر گرفتن بدبيني و نفرت مردم و شاهان محلي ماننا از آشوريان، بر عكس پدرش، از آشوريان دوري جسته و با دولت اورارتو متحد شد، علاوه بر آن حاكمان ايالت های ماننايی هم مرز با آشور را مجبور به اقدامات دشمنانه بر عليه آشوريان كرد. سارگون دوم در جواب به اقدامات دشمنانه او ، در اواخر سال 716 ق . م دوباره به ماننا لشكر كشي كرد و شهر "ايزيرتا" پايتخت ماننا را تصرف كرد، "اوللو سو نو" بخاطر جلوگيری از پيشروی آشوريان ، تسليم شده و از سارگون بخاطر اقدامات ضد آشوريش عذر خواهي كرده و از او براي آزاد كردن سرزمين هاي ماننايی تحت اشغال اورارتو كمك خواست.

"سارگون دوم" در كتيبه اي، مغرورانه به تسليم شدن شاه ماننا اشاره كرده و از بخشيدن او خبر ميدهد. متن کتيبه مزبور: "در مقابل اولو سونو شاه ماننا ميز مهماني را بگستراندم، تخت و مقام سلطنتي اورا نسبت به مقام پدرش بلند مرتبه تر كردم، سركردگان ماننا را برابر و همرديف با سركردگان آشور بر سر سفره مهماني نشاندم، در مقابل خداي آشور و خدايگان سرزمين خودشان به درازي حكمراني من دعاي خير كردند." محتوای اين کتيبه نشانگر آن است كه در آن مقطع زماني ماننا هنوز مستقل بود و متحد آشور بشمار ميرفت. ( منبع 3 ص 53 )

"سارگون دوم" در سال 714 ق . م بعد از تابع کردن ايالت "پارسوا" به منطقه ماننايي "سوري قاش" نيز كه در دست اورارتو بود، حمله كرد. "دياكونوف" اسامی 26 مكان جغرافيايي و 26 نفر از حاكمان ايالت "پارسوا"ی ماد ( منطقه کرمانشاه امروزی ) را كه آشوريان در کتيبه های "سارگون دوم" ذكر كرده اند را در کتاب "تاريخ ماد ص 516-517" ذكر كرده است و همه اين اسمها مربوط به اقوام التصاقي زبان ميباشد. لذا در منطقه پارسوا نيز هيچ نشانی از اقوام وحشی به اصطلاح آريايی نبود.

با اينکه شاهان آشوري هميشه ماننا را مورد حمله و تجاوز قرار ميدادند ولی "سارگون دوم" بنا به اتحادی كه با "اولو سونو" بسته بود با ماننا به صورت يك دوست و متحد رفتار ميکرد و به قولي كه به شاه ماننا داده بود عمل كرده و اراضي غربي ماننا (منطقه گونئ، قاراداغ، خوی، سلماس و تبريز ) را كه در مدت نزديك به يك قرن در اشغال اورارتو بود گرفته و در اختيار دولت ماننا قرار داد. "سارگون دوم" که حالا شاه ماننا را مديون خود کرده بود، چند ماه بعد خودسرانه به تصرف "ماد مركزی" كه در آنزمان تابع ماننا بود، ادامه داد و در عوض اين كمك، دولت ماننا مجبور بود كه دست آشور را در اشغال ماد مركزي آزاد بگذارد. ( منبع 2 ص 322 )

شاهان محلي ماد مرکزی ( از جمله ديوك ) با درک اين حقيقت كه، شاه ماننا در آن شرايط قدرت مدافعه از آنها را در برابر تجاوزات آشور را ندارد، از شاه اورارتو كمك خواستند. "ديوک" از بزرگان يکی از طوايف قديمی "قوتتی" ساکن منطقه شمالی "قيزيل بوندا" بود، که از قرنها قبل حاکميت آن منطقه را در دست داشتند. "ديوک" که تابع دولت ماننا بود، مخفيانه پسرش را پيش "روسای اول" شاه اورارتو فرستاده و از او درمقابل حملات آشوريان کمک خواست.

"روساي اول" نيز برای اجابت درخواست "ديوک"، در سال 716 ق . م 22 قلعه ماننايي هم مرز با آشور را متصرف شده و "ديوك" را تشويق به جدايي از ماننا كرد. "سارگون دوم" بعد از باخبر شدن از اتحاد بين "ديوك" و "ساردوي اول" شاه اورارتو، در سال 715 ق . م به ماد مركزي لشكركشي كرده و منطقه تحت حاکميت ديوک را نيز تصرف کرد، ديوك و عائله اش را اسير كرده وبه "هامات ( خامات )" در شمال سوريه تبعيد كرد. "خيشتريتی" پسر "ديوك" و شاه بعدی ماد نيز جزو تبعيديان بود. "سارگون دوم" آن 22 قلعه را از اورارتوها پس گرفته و بعد از يكسال به دولت ماننا برگرداند. بعضي از تاريخدانان عقيده دارند كه "ديوك" همان "ديوكس" ميباشد كه "هرودت" به آن اشاره كرده است. ( منبع 4 جلد 1 ص 202 )

"ساردوی دوم" شاه اورارتو که برای کمک کردن به شاهان محلی ماد حرکت کرده بود، در جنوب کوه "او آ اوش"، سهند امروزی، از طرف "سارگون دوم" غافلگير شده و شکست سختی خورد. "روساي اول" خودش به شهر مذهبی اورارتو، "مساسير"، فرار كرد. ( منبع 1 ص 327 )
"سارگون دوم" منطقه ماننايی "سانقي بوتو" (گونئي) را از دست اورارتو گرفت و بعدا شهر "اولخو" ( نزديکی سلماس کنونی ) را، كه مرکز و ادامه مدنيت ارتته، آراتتا بود را نيز تصرف كرد. ( منبع 1 ص 345 )

در كتيبه هاي "سارگون دوم" علاوه بر اسامي ده ها منطقه جغرافيايي، به اسامي بيش از 50 نفر از رهبران ماننا - ماد اشاره شده است و همه اين اسامي مربوط به خلق هاي التصاقي زبان مي باشد و هيچ اسم آريايی در بين آنها ديده نميشود. اين اسامي را "دياكونوف" در صفحه 519 تاريخ ماد آورده است. از سال 713 ق . م دولت ماننا ديگر به آشور ماليات نداد و حتی شروع به حمله به شهرهای آشور کرد. "سارگون دوم" در بين سالهای 713-715 ق . م قسمتهايی از ماد مرکزی را فتح کرده و پنج ايالت آشوری در آنجا درست کرد ( ايالات : کيشه سو، خارخار، زاموا، بيت هامبان و پارسوا ) ولی بلافاصله با قيامهای ممتد اهالی آنجاها روبرو شده و بارها برای سرکوبی اين قيامها به آنجا لشکرکشی کرد، لازم به ذکر است که "سارگون دوم" در آن زمان به خاک اصلی ماننا وارد نشد. در اين زمان شاه ماننا نيز به علت تعهدی که به دولت آشور داده بود، نميتوانست در ماد مرکزی بر عليه آشوريان دخالت كند.

حاكم قلعه "خار خار" در همدان شخصي به اسم "كي بابا " بود. "سارگون دوم" اهالي قلعه را اسير و به سوريه تبعيد كرد و يهودي ها را كه از سال 732 ق . م تابع آشور بودند، در آنجا سكونت داد. "خارخار" از اسم يكي از قبايل التصاقي زبان قديم درست شده و اين ايل حداقل از هزاره دوم قبل از ميلاد در آذربايجان شمالي و جنوبي ساكن بودند، كلمه "گرگر" نيز از اسم آن ايل مشتق شده است. "کی بابا" کلمه ای کاملا ترکی به معنی "شاه بابا، رهبر بابا" ميباشد. در سال 710 ق . م ايالتهای "كيشه سو" و "خارخار" قيام كرده و دوباره مستقل شدند، ايالت "ائللي پی" كه جزوي از خاك ماد بود، به علت نزديکی و پشت گرمی به دولت ايلام از گزند حملات آشوريان در امان بود، و در آن شرايط مشکل، همچون پلی بود که ايلاميان کمکهای مالی خود را، از آن طريق، به اهالی خويشاوند خود در ماد مرکزی، که مشغول مبارزه با آشوريان متجاوز بودند، ميفرستادند. ( منبع 1 ص 453 )

آشوريان شديدأ مورد نفرت مردم ماننا و ماد مركزي بودند و آنها فقط در داخل قلعه های نظامی و در بين يهودي هايي كه بدانجا كوچ داده بودند، به سر برده و فقط در هنگام جمع آوري ماليات، كه به زور اسلحه انجام ميگرفت، به ميان مردم ميرفتند. ( منبع 1 ص 322 )

آشوريان ماننا را به حال خود گذاشته ولي به تصرفاتشان در ماد مركزي ادامه دادند. قصدشان از اين كار، از هم جدا كردن قوتتي هاي ماننا و ماد و جلوگيري از تكامل آنها به صورت يك ملت واحد بود. ولي مادها با قبول پرداخت خراج به آشور موفق به حفظ ساختارهای اجتماعی و دولت هاي محلي خود شده و رابطه شان را با همزبانان و هم تبارهايشان در ماننا حفظ كردند و آشوريان موفق به ايجاد جدايي بين آن دو سرزمين نشدند. آشوريان اين واقعيت تاريخي را در كتيبه هايشان به طور واضح بيان کرده اند که، در حمله "سارگون دوم" به ماد مرکزی، 22 رهبر محلی "مادای" حاضر به پرداخت ماليات شدند و در مقام هاي خود باقي ماندند، و همه آنها را با اسم مشترك "ماداي " و ديگر رهبران ماد مرکزی را با نام عمومی "قوتوم" ( قوتتي ) ذكر ميكنند. بنا به نوشتجات اين لوحه ها، هم "قوتتي ها " و هم "ماداي" ها تا كوه "بيگ نی" (دماوند)، يعني كل اتحاديه ماد مرکزی به سارگون دوم ماليات ميدادند. ( 331 ) لازم به ذکر است که، تعداد شاهان محلی فقط در غرب درياچه اورميه ، بيش از 70 بود. "سارگون دوم" بالاخره در سال 705 ق . م در يکی از لشكر كشی هايش؛ برای سرکوبی قيام مردم ماد، در نزديكی ايالت ائللي پي در قلعه "كيلمان" بدست ساكنين اين قلعه که "كولوم" ناميده ميشدند، کشته شد.

بعد از كشته شدن سارگون دوم، "سنخريب" پسر او به جاي او نشست و در سال 702 ق . م براي گرفتن انتقام خون پدرش به ماننا - ماد لشكركشي كرد. در اين زمان حکومت ماننا قويتر شده بود و اراضي غربي درياچه اورميه و مناطق شرقي رود "قزل اوزن" را دوباره باز پس گرفته بود و بارها با موفقيت بر عليه آشوري ها هجوم برده بود. بنا به منابع آشوری، شاه ماننا در آن زمان شخصي به اسم "بئلخابو" بود و او شاهي كاردان و قدرتمند ذکر شده است. ( منبع 2 ص 238 )

بعد از حمله " سنخريب" به ماد مركزي در سال 702 ق . م تا كشته شدن او بدست پسرش در ژانويه سال 680 ق . م، در منابع آشوري هيچ معلوماتي درباره روابط آشور با ماننا - ماد مركزي وجود ندارد و علت آن نيز درگيري هاي درباري در آشور بود كه فرصت حمله به ماننا - ماد را از آنها صلب كرده بود.

در اين فاصله 22 ساله، مردم ماننا - ماد از فرصت بدست آمده استفاده كرده و نيروهای خود را بازسازی و خود را براي قيام سراسری بر عليه سلطه آشوري آماده كردند. حملات ويرانگر و ممتد آشور در بين 705-834 ق . م از شدت وحشيگري هاي زيادتري برخوردار بود، تجاوزگران آشوری در اين دوره مردم آذربايجان را تحت انواع شكنجه ها ی وحشيانه قرار می دادند. براي مثال انگشتان اسراي جنگي را قطع مي كردند تا ديگر نتوانند بجنگند. اهالی ماننا و ماد مرکزی با رشادت و مردانگي در مقابل تجاوزگران از وطنشان دفاع ميكردند (خود آشوري ها نيز بارها به آن اشاره كرده اند ) در طی اين حملات آشوري ها عده اي از اهالي ماننا را به فلسطين و لبنان تبعيد كردند و از آنجا عده اي از سامي ها ر، كه عده اي از اسراي يهودي هم جزو آنها بودند به ماننا كوچانده و در آنجا سكونت دادند ( عده اي از محققين عقيده دارند كه آشوري ها و يهودي هاي امروزي ساكن در آذربايجان از بازماندگان آن مهاجرين ميباشند). آشوري ها در اين سالها قسمتهاي زيادي از ماد مرکزی و بخشی از ماننا را بمدت كوتاهي اشغال كردند ( تا مناطق قم و تهران ) و بعد از اين حملات اکثر ايالات ماننا و ماد مركزي به صورت نيمه مستقل و خراج گذار آشور درآمدند. حملات مستمر و جنايات بيش از حد آشوريان لزوم ايجاد دولتي قويتر از دولت ماننا را را بر رهبران و مردم ماننا - ماد گوشزد ميكرد، لذا با وجود كنترل شديد آشوريان بزرگان و رهبران قوتتي - لولوبي ها و ساير ايل هاي التصاقي زبان در ملاقات هاي مخفيانه سالانه شان در قلعه اي در شهر آق باتان ( همدان ) زمينه و طرح ايجاد امپراتوري ماد را فراهم ميكردند. بعد از كشته شدن " سنخريب" ، "اسرحدون" ( 669-680 ق . م ) شاه آشور شد. او در سال اول حكومتش درگير مسايل سياسي و نظامي بابل بود. در همان زمان "كيمئرها" به رهبری "تئوشپا" به سرحدات آشور حمله كردند و بعد عده اي از كيمئرها به عنوان سربازان مزد بگير به خدمت اسرحدون درآمدند، اين كئمئرها همان ايسكيت ها ( ايشغوز ها ) بودند. ( منبع 2 ص 240-241 )

منابع آشوری مربوط به دوران حاکميت "اسرحدون" اطلاعات زيادی را در باره وضعيت داخلی ماننا و ماد مرکزی را ارايه می دهند. طبق اين منابع، اهالی ماننا با ايشغوزهايی که در آنجا ساکن شده بودند، اتحاد برقرار کرده، و شاه ماننا، سرزمينهای قديمی ماننا را که زمانی در اشغال دولت های اورارتو و آشور بود، پس گرفته بودند، و حکومت آشور شديدأ از قدرت گيری دولت ماننا نگران بود. ( منبع 1 ص 449 )

آثار آشوری نشانگر آن است که در اين زمان، "ماننا"ی قدرتمند شده با ايالت "خوبوشکييه" آشور در جنوب "درياچه وان" همسايه بود و شاه آشور از حمله ماننا به آن ايالت نگران بود. ( منبع 1 ص 449 )
در لوحه هايی که مربوط به نامه نگاری بين "اسرحدون" و کاهن اعظم آشور "هاتيف" ميباشد، از نگرانی شديد شاه آشور از موفقيت های جنگی قوتتی ها در ماننا صحبت شده است. ( منبع 2 ص 245 )
همچنين "Blelushezib"، کاهن و مشاور "اسرحدون" در صحبتهايش با او، به اتحاد بين ايشغوزها و قوتتی های ماننا، و موفقيت های جنگی آنان و تهديد شهرهای "حرران" و "آنيس" در آشور اشاره می کند. ( منبع 2 ص 246 )

غلبه ماننا بر آشوريها در غرب "درياچه اورميه" که با همکاری ايشغوزهای ساکن در ماننا انجام شد، و ناکامی آشوريان در آنجا، حکومت آشور را مجبور به حمله به ماد مرکزی که تابع ماننا بود، کرد. در سال 674 ق . م " ماننايی ها" با اطلاع از تصميم آشوريان، به کمک برادران مادی خود شتافتند. ايشغوزهای ساکن ماننا نيز آنها را ياری کردند و آشوری ها را از خيلی جاها در ماد مرکزی بيرون کردند. ورود ايشغوزها به ماد مرکزی درسال 674 ق . م، مانع اشغال مناطق شرقی ماد و همچنين تقويت روحيه مبارزه خلق ماد بر عليه آشوريان متجاوز و بيگانه شد.

"دياکونوف" در اين باره مينويسد: " محاربه ايشغوزها و ماننايی ها در سرحدات ماننا با آشوريان، از رسيدن اردوی بزرگ آشور برای تصرف شرق ماد جلوگيری کرد. و هجوم ايشغوزها به ماد مرکزی، نقشه آشوريان مبنی بر تسلط کامل بر ماد را نقش بر آب کرد". ( منبع 2 ص 246 )

در سال 673 ق . م خلق ماد مرکزی از دادن ماليات به آشور امتناع کرده و کارگزاران و ماموران مالياتی آشوری را از آنجا فراری دادند. "اسرحدون" شاه آشور برای تنبيه و گرفتن خراج به آنجا لشکر کشی کرد، ولی موفقيت چندانی نيافت. در کتيبه ای از "اسرحدون"، در شرح حملات او در سالهای 673- 674 ق . م به ماد مرکزی و ماننا، آمده است که او تا مناطق دماوند و کوير نمک پيش رفته و عده ای از اميران محلی ماد مرکزی را شکست داده و مطيع خويش کرد، او در اين کتيبه از جنگ با قوتتی ها، ماننايی ها و ايشغوزها در ماد مرکزی خبر ميدهد. تا اينجا که اثری از آريايی های خيالی آرياگران در ماننا و ماد مرکزی نمی بينيم و طبق اسناد آشوری، طرف مقابل آشوريان در همه جنگها در ماننا و ماد مرکزی همان اجداد ترکان امروزی آذربايجان ( قوتتی ها، مانناها، هوری ها، ايشغوزها و ...) بودند.

بعد از مرگ "بئل خايو" شاه ماننا در سال 659 ق . م پسرش " آخسئری" شاه ماننا شد. در اين زمان بر عكس ماننا وضعيت ماد مركزي خوب نبود و خيلي از مناطق آنها كه از زمان سارگون دوم بدست آشوريها افتاده بود، هنوز هم تحت سلطه آنان قرار داشت و عده اي كثيري از سامي ها را از فلسطين و سوريه بدانجا كوچانده شده بودند. در مقايسه ماننا با ماد مركزي، ماننا در آن برهه از زمان از هرجهت پيشرفته تر از ماد مركزي بود. ( منبع 1 ص 446 )

دولت ماننا عده ای از ايشغوزها را نيز برای کمک به اهالی ماد مرکزی، بدانجا فرستاد و آنها در قيام 673 ق . م ماد نقش مهمی بازی کردند. در سال 673 ق . م خلق ماد مرکزی به رهبری "خيشتيريتی" و با ياری ايشغوزها بر عليه آشوريان قيام كردند، و موفق به تاسيس دولت مستقل ماد شدند. ولی اين " دولت مادی" که با قيام سراسری سال 673 ق . م به رهبری "خيشتريتی" آفريده شد، هنوز آن امپراطوری معروف ماد نبود، بلکه يک حکومت محلی کوچک متشکل از سه ايالت "بيت کاری" ، "مادای" و " ساپاردا" بود. "خيشتريتی" حاکم ايالت "بيت کاری" به پايتختی شهر "کارتاشی، کارکاسسی، به معنی محل کاسسی ها" بود که بعد از قيام، رهبری دولت تازه تشکيل شده ماد، متشکل از سه ايالت نامبرده را به عهده گرفت. "خيشتريتی" در عرض چند سال موفق شد که اکثر ايالتهای ديگر ماد مرکزی را در دولت تازه تاسيس خود ادغام کند. ( منبع 1 ص 555 )

آشوريان با وجود آنکه در سرکوبی قيام سال 673 ق . م ماد مرکزی مغلوب شده بودند، باز هم دست از سر مردم ماننا - ماد مرکزی برنداشتند و بعد از چند سال حملات خود به آذربايجان را دوباره شروع کردند، ولی اين بار خاک ماننا را هدف قرارداده، در سالهای 659-660 ق . م به ماننا حمله کردند و با وجود دفاع شجاعانه "آخسئری" شاه ماننا، موفق به تصرف چند قلعه مهم در نزديکی "ايزيرتا" پايتخت ماننا شدند. در لوحه های آشوری، اسامی اين قلعه ها چنين آمده است: " پاشا سو" ، "آيوسياش" ، "آشدی ياش" ، " او پيش" ، "نازی نيری" ، "اوکی يامون" . ( منبع 2 ص 550 )

همه اين اسامی نيز کاملا ريشه ترکی دارند. آشوريان در اين حملات اسرای زيادی را به آشور بردند. بعد از "اخسئری" پسرش " او آللی"oalli، شاه ماننا شد. در بين سالهای 652-653 ق . م اختلافات داخلی آشور شدت گرفت. "شاموشوموکين" برادر "آشور باناپال" که از طرف او به شاهی بابل گمارده شده بود، بر عليه او قيام کرده و ديگر خلقهای تحت سلطه آشور را نيز به قيام تشويق کرد. "آشورباناپال" در کتيبه ای در اين باره چنين می گويد: "برادر بی وفايم، قسم خود را زيرپا نهاد و بر عليه من قيام کرد، و خلقهای اککد، کلده، آرامی را و اومانيقا شاه را که به شاهی ايلام تعين کرده بودم و پاهای مرا ميبوسيد، کسی که با دست خودم تعين کرده بودم، و خيشتريتی رهبر قوتيوم ( قوتتی ها ) را بر عليه من تشويق به قيام کرد و آنها با او عهد بستند." ( منبع 2 ص 263 )

"ايشغوزها" بعد از مرگ رهبرشان "ايش پاکا" با آشوريان متحد شدند و "خيشتريتی" که هدفش محو دولت آشور بود، در سال 652 ق . م قبل از حمله به آشور، برای رفع خطر حمله ايشغوزها از شمال "آراز"به ايشغوزها حمله کرد ولی در جنگی در نزديکی شهر " گنجه" بدست "مادييا" شاه ايشغوزها کشته شد، و ايشغوز ها ماد را تحت حاکميت خود درآوردند، که 28 سال طول کشيد.

"خيشتريتی" 22 سال يعنی تا سال 652 ق . م حاکم ماد مرکزی بود. و در دوره حکومت او دولت ماد به سرعت محکم و قدرتمند شد. و با کشته شدن او و حاکميت 28 ساله ايشغوزها وقفه ای در اين روند پيش آمد ولی "کياکسار" که به جای پدر نشسته بود، هرچند که مطيع ايشغوزها بود و به آنها ماليات ميداد ( ايشغوزها که اقوامی کوچرو بودند، از نظر تمدن و سيستم اجتماعی از خلق ماد خيلی عقب بودند، لذا در امور داخلی ماد مرکزی دخالت نکرده و مادها را در اداره امور داخلی خودشان آزاد گذاشته و به ماليات سالانه بسنده کرده بودند )، ولی در طول 28 سال سلطه ايشغوزها بيکار ننشسته و در تحکيم پايه های دولت ماد تلاش فراوان کرد و در نهايت در سال 625 ق . م شاه ايشغوزها و ديگر بزرگان آنها را به جشنی دعوت و بعد از مست کردنشان ، همه را کشته و بدينوسيله به حاکميت آنها در ماد مرکزی خاتمه داد.

در اين زمان "او آللیoalli" ، شاه ماننا ، با محاسبات غلط خود از اوضاع سياسی منطقه، برای تقويت دولت ماننا در مقابل دولت "اورارتو" با آشوريان هم پيمان شده بود. لذا مورد خشم و نفرت خلق ماننا و هم نژادان مادی آنها واقع شده بود. توده مردم، روحانيون و شاهان محلی "ماننا" که قرنها تلاش کرده بودند تا با اتحاد اقوام خويشاوند خود در "ماد مرکزی" دولت و کشور مقتدری را درست کنند؛ با دولت ماد مرکزی هم دردی نشان داده و ضد شاه خود عمل ميکردند، بطوريکه در نهايت در سال 615 ق . م از اتحاد با ماد استقبال کردند و برای اولين بار، ماننا و ماد مرکز، به يک کشور متحد با يک دولت مشترک تبديل شدند. اين اتحاد بين ماننا و ماد مرکزی بدون هيچ جنگی و آنقدر با آرامش انجام گرفت که تاريخ نگاران آن را يک عمل عادی برای اتحاد يک خلق هم نژاد و هم زبان پنداشتند. با اتحاد ماننا و ماد مرکزی پايه های امپراطوری ماد گذاشته شد و در اين اتحاد، ماننا به مثابه قلب آن امپراطوری محسوب ميگرديد. ( منبع 1 594 )

"کياکسار" در بين سالهای 615-625 ق . م اوضاع داخلي ماد را سروسامان داد، و برای اولين بار در تاريخ بشريت ارتش منظم و متحداللباسی را تشکيل داده و آنها را بر اساس نوع سلاح دسته بندی کرد (تاريخ ماد 272). ارتش آذربايجان در زمان "کياکسار" به مرحله‌اي از تكامل جنگي رسيده بود كه توان حمله به فلب امپراطوری آشور را داشت. ارتش آذربايجان در آنزمان دارای لباس سرخ، سپر سرخ و پرچم سرخ بود و به اصطلاح «ارتش سرخ» يا «سرخ جامگان» بودند. همان رنگي كه بعدها «خرم دينان ترك آذربايجان» در زمان "بابك" دوباره به تن كرده و در زمان صفويان به «سرخ كلاهان» يا قزلباشان تبديل گرديد.

"کياکسار" شروع به تهيه مقدمات حمله به آشور کرد، او ابتدا منطقه سکونت پارس ها تصرف و پارسهای بدوی را تابع امپراطوری ماننا - ماد کرد، وی بعدأ با دولت بابل متحد شد و برای تحکيم اين وحدت سياسی، دخترش "آميی تيدا" را به عقد "نبوکد نصر" پسر "نبو پيله سر" شاه بابل، درآورد.

بابل شناس معروف "بروس" عقيده دارد که، باغهای معلق بابل، يکی از عجايب هفتگانه جهان، در دوره نبوکد نصر، به خواهش همسر مادی او، به سبک باغهای معلق کاخهای همدان ساخته شد تا او در غربت احساس دلتنگی نکند. ( تاريخ ماد ص 56 )

اين حقيقت تاريخی که "کياکسار" ماننا را با جنگ و زور با ماد ادغام نکرد، بلکه اين ادغام و اتحاد به خواست و ميل رهبران و خلق ماننا انجام گرفت، بيانگر آن است که هردو خلق ماد مرکزی و ماننا خويشاوند و دارای زبان، فرهنگ و نژاد مشترک بودند که قرنها آرزوی اتحاد با هم را داشتند، و چون در آلتائی ( ترک ) بودن خلق "ماننا " همه تاريخدانان متفق النظر هستند، پس خلق ماد مرکزی نيز به هيچ وجه نميتواند آريايی باشد.

در اوت 614 ق . م ارتش سرخپوش ماننا - ماد به دستور "کياکسار" به سرعت خود را به سرچشمه اوليه دجله رساندند و شهر آشوری "تيربيس" را تصرف کرده، و راه رسيدن کمک از سمت شمال به نينوا را بستند. در قرارداد بين بابل و ماد، قرار بود که بابل نيز مادها را در فتح شهر مقدس آشوريان يعنی "آشور" کمک کند، ولی بدلايل مذهبی، شاه بابل به قول خود وفا نکرد. چون آشوريان هم مذهب و همنژاد سامی های بابل بودند؛ شاه بابل در کتيبه ای در اين باره، ميگويد: "من در خراب کردن آن شهر شرکت نکردم، و بخاطر خرابی آن عزادار شدم و چهره بر خاک آن شهر مقدس گذاشتم".

ارتش سرخپوش ماننا - ماد به تنهايی شهر آشور را فتح و با خاک يکسان کردند، و از آنجا ثروت هنگفتی را که در طی قرنها از غارت خلقهای ديگر جمع شده بود، را تصرف کردند. بعد از فتح "آشور" شاهان ماد و بابل در ژوئن سال 612 ق . م در دره دياله با هم ديدار کرده و قشون خود را هماهنگ کرده و به فرماندهی کياکسار به سوی پايتخت آشوريان "نينوا" حرکت کردند. بعد از سه جنگ در بيرون "نينوا"، بالاخره در اوت همان سال شهر را فتح کرده و به امپراطوری هزار ساله آشوريان خاتمه دادند. "ساراک" آخرين شاه آشور خود را در آتشی که قصرش را در بر گرفته بود، انداخت و مرد.

"آشورباليت دوم" عموی ساراک در شهر حرران، سعی در بازسازی دولت آشور کرد، ولی با تصرف آنجا توسط نيروهای ماد - بابل در سال 610 ق . م امپراطوری خونريز آشور به تاريخ پيوست. اردوی سرخپوش ماننا - ماد، برعکس آشوريان که در غلبه های خود، تمام شهرها، پلها و ديگر اماکن را نابود ميکردند، فقط بزرگان آشور را کشتند و قصرها و مراکز قدرت آنان را نابود کردند و با اهالی معمولی رفتار خوبی داشتند، نه خانه های آنها را خراب و نه آنها را به اسارت بردند. روشی که فرزندان آنها، ترکهای آذری نيز هميشه در مقابله با دشمنان خود بکار برده اند.

اردوی ماد فقط شهرهای "نينوا " و "آشور" را که مظهر قدرت آشور بودند، کلا ويران کردند تا آشوری ها ديگر نتوانند امپراطوری خود را احيا بکنند. تمام ساکنين آن دو شهر را به دهات اطراف کوچ دادند و اسرا را به سرزمين هايشان پس فرستادند. تا سال 605 ق . م مقاومت های پراکنده ای در آشور بود ولی همه نابود شدند.

"کياکسار" موفق شد که دولتهای ايشغوز شمال ارس و اورارتو را هم تا سال 590 ق . م تابع امپراطوری ماد - ماننا بکند. ولی همه ايالتهای عضو امپراطوری ماد، طبق اصول دولتمداری ترکان باستان، از مختاريت داخلی برخوردار بودند، حتی پارسهای بدوی ايالت انشان که ضميمه امپراطوری ماد شده بود، از نعمت خودمختاری بهره مند بودند.

منابع:

1ـ "تاريخ ديرين ترکهای ايران"، پروفسور "م . ت . ذهتابی"
2ـ "تاريخ ماد"، دياکونوف، ترجمه کريم کشاورز
3ـ "سلطنت اغوز" آلتای ممدوف
4ـ "تاريخ تمدن، مشرق زمين گهواره تمدن" ويل دورانت
5ـ "ظروف فلزی مارليک"، عزتالله نگهبان، ص 14-15"
6ـ "هحامنشي، اشكاني، ساسانی" علي اكبر سرافراز، ص 121
7ـ Delitzsch Friedrich, Sumerische Glossar, Leipzig-1914, s. 172

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/09/28ساعت 21:4  توسط آرازباری  |